الشيخ أبو الفتوح الرازي
393
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
امرؤ القيس : فأنّت اعاليه و آدت اصوله و مال بقنوان من البسر ( 1 ) احمرا * ( دانِيَةٌ ) * ، نزديك فرو گذاشته . * ( وَجَنَّاتٍ ) * ، عاصم به رفع « جنّات » خواند عطفا على قنوان ، و اعشى و برجمى و باقى قرّاء « جنّات » به كسر ( 2 ) ، و محلَّش نصب على قوله : * ( نَباتَ كُلِّ شَيْءٍ ) * ، و قوله « خضرا » ( 3 ) ، و التّقدير ، و أخرجنا جنّات . و امّا حجّت آنان كه به رفع خوانند ( 4 ) و عطف كنند ( 5 ) آن را بر « قنوان » و « جنّات » از جنس آن نيست ، گفتند : بر اضمار فعلى باشد كه لايق بود به او ، چنان كه علَّفتها ( 6 ) تبنا و ماء باردا . * ( مِنْ أَعْنابٍ ) * ، جمع عنب ، و بستانها ( 7 ) از انواع انگورها و از زيتون و از نار ( 8 ) . * ( مُشْتَبِهاً وَغَيْرَ مُتَشابِه ) * ، چند قول گفتند در اين با يكديگر ماند ( 9 ) و نماند ( 10 ) ، قولى آن است كه : بهرى با يكدگر ماند [ و بهرى نماند آنچه متشاكل و متجانس بود چون أعناب با اعناب ، و زيتون بازيتون ، و نار با نار به يكديگر ماند ، و آن كه از جنس يكديگر نبود با هم نماند . و قولى دگر آن است كه : اين اجناس يك با يك نماند ] ( 11 ) و اگر چه جنس يكى باشد ، نبينى كه انگور چند گونه باشد به جنس و شكل و لون و طعم مختلف ، و نار همچنين ، و قولى ديگر آن است كه : در شكل با هم ماند و در طعم با هم نماند . قولى دگر آن است ( 12 ) ، در خلقت ( 13 ) متشابه باشند و در حكمت نباشند . * ( انْظُرُوا إِلى ثَمَرِه إِذا أَثْمَرَ ) * ، اهل كوفه و حمزه و كسائى و خلف خواندند اين جا و در سورهء يس : « ثمره » به ضمّ « ثا » و « ميم » ، باقى قرّاء به فتح « ثا » و « ميم » . آنان كه « ثمر » به فتح خواندند ، گفتند : جمع است ، كبقر في جمع بقرة و شجر فى
--> ( 1 ) . آج ، لب ، آف ، آن : البشر ، مج ، وز ، مت ، مر : البرّ . ( 2 ) . لت تا . ( 3 ) . آج ، لب : خضرا . ( 4 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت : خواندند . ( 5 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت : كردند . ( 6 ) . بم ، آف ، آن ، مر : علَّقتها . ( 7 ) . مج ، وز ، مت ، لت : بستانهايى . ( 8 ) . مر : و انار . ( 9 ) . آج ، لب : مانند . ( 10 ) . آج ، لب : نمايند ، مل : و بهرى نماند . ( 11 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد . ( 12 ) . مر كه . ( 13 ) . لب : خلق .